الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

330

الغدير ( فارسى )

- ناگفتنى بسيار است و دادخواه آنان به روز قيامت تويى ؛ واى بر آنان كه مهلت يابند . - اى خاندان مصطفى ! اينك ثنايم چون آب زلال ، مهرم شيرين و خوشگوار و قلبم خالى از مهر اغيار است . - سخنان گزنده‌ام براى دشمنان آماده است ، مادام كه زبان در كام بچرخد . - اگر با گام هموار به مقصود نرسم ، بشتابم و دامن صحرا پر كنم . - از تير جانشكاف كه بر هرجا نشيند ، هلاك سازد . - چرا چنين نباشم ، با آنكه راه نجات‌بخش دينم به راهنمايى شما مكشوف افتاد . - با درستى به راه راست قدم نهادم و پيش از آن ، سر خود گرفته به بيراهه مىشتافتم . - زنجير شرك را پاره كردم ، با آنكه در گردنم قفل بود . - اى سروران من ! مادام كه ابرى خيزد و رعدى برانگيزد ، دوستدار شمايم . - و از دشمنان شما بيزارى جويم كه بيزارى شرط مهر كيشى است . - وابستهء مهر شما از كيفر هراس نكند ، چه در فرداى قيامت بايدش كه پناه باشيد . در سروده‌اى ديگر ، امير المؤمنين را ستوده و كيد و كين دشمنانش را چنين ياد نموده است : - اگر بدين دره و هامون روانى ، از مردم آن سامان بپرس كه قلب من كو ؟ - آيا ديده‌اى - و غريب كجا بيند - كسى پيكر خود را يابد و قلب خود نيابد ؟ - آهوان اين دشت و دمن را بگو كه عشق و دلدادگى مرد و بعد از شما دختر رز را طلاق گفتند . - از ياد شما گذشتند ، صياد نااميد دام بگشاد ، ولى خود در دام افتاد . - گويى آهيختن تيغ و ريختن خون حرام است ؛ خدا را ، رحمى بر اين كشته‌هاى در خون از تير مژگان ! - ساكنان وادى « منى » را پرس تا چه گويند : دلير مردى اسير آهويى گشت با آنكه هزار مرد جنگى در ركابش بود . - با سنان نيزه از جان خود به دفاع برخاست ، اما سيه‌چشمان شهلا به خونش كشيدند . - خون حرام ، آن هم در سرزمين حرام ؟ خدا را ، از چه حلال شمرد ؟